X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 14 آبان 1392
توسط: طهورا

به فدای تو

 

تو تمام عشقی، نهال شوقم به فدای تو...به فدای تو 

پس به فدای ادب...عطش 

              به فدای سقا ...حرم 

                        به فدای دلهره های...دشت 

                                        به فدای خیمه...دل ِخواهر   

به فدای تو... 

                  "وفدیناه بذبحٍ عظیم..." یعنی :باقی به بقای توام 

    

نظرات (35)
مریم
سه‌شنبه 14 آبان 1392 ساعت 23:56
من اولم در مکتب عشق
سلام عمۀ مهربانی ها
پاسخ:
بله ،انسان در عشق اول بود
خوش اومدی مریم جان
امتیاز: 0 0
مریم
چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت 00:02
شنیده ام چای روضه های عباس نوشیدن دارد
مست میکند دل را
من آمده ام چای ریز هیئتت باشم عمه جانم
پاسخ:
در مکتب او اشک را چشیده ام ...
باش به اذن او...
امتیاز: 0 0
مریم
چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت 00:21
کاش میشد و اجازه این را داشتم تا خود صبح به اندازۀ این دوسالی که منتظر نشانی از سرای تو بودم حرفهای دلم را می نوشتم
حتی اگر تعداد نظرها به هزار!!! برسد
پاسخ:
سرای دل است اینجا ..برای شما...به اندازه همه ی زحمت های من
امتیاز: 0 0
مریم
چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت 00:23
راستی یادم رفت از ذوق
منزل نو مبارک مهربان
پاسخ:
ممنونم .حالا ببینم چی توش هست ؟
امتیاز: 0 0
مریم
چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت 01:18
آمده ام تا برای اثبات بیقراری دل در این ساعت از بامداد تیک حاضری را بزنم
اگر میشد تا صبح همینجا بست می نشستم به تماشا کردن رقص جنون
پاسخ:
رقص جنون کار من نیست...
ساعت دلت تیک حاضری را در دلم تاک زد...ممنون
امتیاز: 1 0
دانیال
چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت 07:28
قلم پاره ای از الله است اگر سخن بگویی تو به حضور محبت
پس بنام قلم ، الرحمن الرحیم !
پاسخ:
دستم لرزید ...قلم ...قلبم ...نشاندار اوست...
یادتان هست ؟یاد دادید ...دوست اوست

سلام برادرزاده .خوش آمدید
امتیاز: 2 0
س
چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت 15:53
سلام
اول لینک رو ندیدم.
الآن دوباره نگاه کردم!!!!
خدای من
سرانجام دست خط مطهر، ظاهر شد؟

مبارک این آغازش
پاسخ:
سلام استاد عزیزم،قدم رنجه فرمودید
دست خط دلِ شما رجب است و سراسر خیر...من کجا تا ظهور!
ممنونم
امتیاز: 2 0
س
چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت 15:58
ایام سوگ هم تسلیت.
باز هم دست و
دو کف
آب
و ادبیات خدای احساس
پاسخ:
بر شما نیز تسلیت .
باز هم بوی یاس و ادب و احساس...
امتیاز: 2 0
جوجه اردک زشت
چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت 18:43
سلام
نور در باران تماشایی است
شیدایی مان سوگندی است برای ما رأیت الا جمیلا
ومن به تماشا ایستاده ام
کاروانی از این حوالی می گذرد
هل من ناصر ینصرنی شنیده می گوشد
بگو : بسم الله

فال نیک این روزها در مدار ماه بودن است
پاسخ:
بسم الله
وخورشید به تماشا ایستاده ...و ساغر لبریز...و برق شوق در چشمان ...وفا موج می زند...گوشها می شنود ...لبیک.

سلام برادرزاده .ممنون از این تماشا
امتیاز: 1 0
سهبا
چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت 19:41
آنقدر شوق بر جانم ریخته این سرا و کلمات صاحبش , که هنوز ناتوان از گفتارم.
سلام عمه جانم . سرایتان پایدار...
پاسخ:
آنقدر شوق بر جانم ریخت لحن صدای دلت ...که گفتم:ای کاش کامنت ها را به جای نوشتن ،می خواندی.
سلام سهبا جانم
امتیاز: 1 0
reyhaneh
چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت 20:25
نه راهی به رویا می‌رسد
نه رویایی به راه

برمی‌گردم
به رنگ‌های رفته‌ی دنیا

به موهای مادرم
پیش از آن که پدر ببافدش
به خاک
پیش از آن که تو در آن به خواب روی
و آن کتاب کوچک غمگین
_ پیامبر شدن در جزیره‌ی متروک_

از هم
به هم گریخته‌ایم
از خاک
به زیر خاک
و انگار تمام جاده‌ها را
با پرگار کشیده است
و انگار مرگ نقطه‌ای است
که به پایان تمام جمله‌ها می‌آید

و آن پرنده‌ی کوچک
که رویای من و تو بود
در دهانش برگی گذاشته‌اند
تا سکوت کند
*
از شب به شب گریخته‌ایم

دست‌هایت را به تاریکی فرو ببر
و هر چه را که لمس کردی
باور کن



به به مبارکه عمه جان
پاسخ:
چه باک از لمس در تاریکی ...که دستانم فانوس خواهد شد ...با وجود تو ...باور کن .
ممنونم برادرزاده جان
راستی دلایل نامشخص ...دلیل نمی شودها.
امتیاز: 0 0
زهرا
چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت 21:33
سلام عمه جان
خوشحالم که آدرستون رو پیدا کردم و نوشته های قشنگتون رو میخونم
پاسخ:
سلام برادرزاده جان
ممنون از راهی که پیمودی ...از دلت تا دلم .
امتیاز: 1 0
سهبا
چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت 21:59
وای عمه جانم , پاسختان به لطف دوستان , دل می برد و هوش ...
حیف اینهمه لطف که پنهان کرده بودید تا کنون از ما !

باز هم خوش آمدید نازنین ترین عمه دنیا.
پاسخ:
حیف از سالهایی از زندگی که تو را ندیده بودم ...
خب لازم شد این آیکون را هم بکار ببرم
امتیاز: 1 0
reyhaneh
چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت 22:19
اطاعت امر شد
پاسخ:
آفرین بر تو ...آفرین .
امتیاز: 0 0
ریحانه
چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت 22:47
آیــه‌های اشک ِ من تفسیر می‌شد، بد نبود
دل اگر از غصّه خوردن سیر می‌شد، بد نبود

شورِ ماتم، دشتیِ غم، بغض‌های اصفهان
در بیاتِ تُرکِ شب، تحریـر می‌شد، بد نبود

من خرابــــم! گفته‌ام ساقــی بریـزد باده‌ای
این خرابی‌ها کمی تعمیر می‌شد، بد نبود!

عقل ِ من با عشق ِ تـــو درگیر شد؛ دیوانه‌ام
عقلِ تو با عشقِ من، درگیر می‌شد، بد نبود

چون غلافـــی کهنه‌ام؛ تا کــی نمردن... زندگی؟
قسمت‌ام یک بوسه‌ی شمشیر می‌شد، بد نبود

خـواب دیدم یوسف‌ام اما زلیـــخا سیرتم
خواب‌ها روزی اگر تعبیر می‌شد، بد نبود
***
عشق؛ این مجنون که لیلا را جنون آموخته ست
مثل یک دیوانـــه در زنجیـــــر می‌شد ، بد نبود
***
تو نمی‌مانی...نه! می‌مانی...نمی‌مانی...اگر
زودهایت ، دیــر ِ دیــر ِ دیـر می‌شد ، بد نبود

می‌روی؟ باشد! برو! ... امــا بدان شاید اگــــر
این "تو"، این "من"، "ما"ی عالم‌گیر می‌شد، بد نبود

رضا احسان پور
پاسخ:
من خرابــــم! گفته‌ام ساقــی بریـزد باده‌ای

ریحانه روزی می رسد که این شعرهای انتخاب شده برایت بهترین خاطرات می شود...یادآور روزهای ناب.
ممنونم
امتیاز: 0 0
مریم
چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت 23:01
عمه میشه من باز کامنت بذارم؟
سوغات سفر اشک اینروزهایم را گرفتم
دیشب داشتم با خودم فکر میکردم
آخرش به آرزویم رسیدم
در مدار ماه آسمان دل عمه بودن ذوقی دارد بس تعریف نشدنی
اینجا زین پس میشود مامن آرامش دلها
پاسخ:
خب من همیشه برای برآورده شدن آرزوهای شما دعا می کردم ...نمیدونستم آرزویت این بوده !

ممنون
امتیاز: 0 0
دانیال
پنج‌شنبه 16 آبان 1392 ساعت 08:20
یک پست و هزار سطر شیدایی
ماشاء الله چه قلمی دارید !!!!

فعلا مات و مبهوت و متعجب از پاسخ های زیبایتان هستم
یا للعجب و هزار قل هو الله
پاسخ:
در مکتب خانه آسمان خلیل ،حرف ها...کلمات...تعریف استاد...دلگرمی خوبیست ...برای بودن ...ماندن ...
یاللعجب و لا حول و لا قوه الا بالله از این استاد
امتیاز: 0 0
سهبا
پنج‌شنبه 16 آبان 1392 ساعت 12:48
برای دریافتن پاسخی دلنشین هزار بار هم که باشد دلم می خواهد بیایم و هی سلام کنم , سلام کنم , سلام ....
سلام عمه جانم . روزتان آواز شیدایی.
پاسخ:
و من که کنار حوض آبی دلت نشسته ام ...سلام آبی ترین ستاره
امتیاز: 0 0
جوجه اردک زشت
پنج‌شنبه 16 آبان 1392 ساعت 18:27
خانم معلم اجازه
درس جمله نویسی کی برگزار میشه ؟
من یک دست و یک پا بالا نگه داشته ام
پاسخ:
جمله هایت کرشمه دارد و عطر بابونه ...پس احتیاج نیست در کلاس بمانی برو توی حیاط و ورزش کن ...
امتیاز: 1 0
سهبا
پنج‌شنبه 16 آبان 1392 ساعت 22:17
هزار لایک به طنازیتان در پاسخ به برادرانم , امپراطور بهار و دانیال . ممنونم مهربان عمه دنیا.
پاسخ:
وای یک خواهر مراقب ...خوب شد این برادرزاده امپراطور را از یک پا و یک دست برهوا ...در کلاس ...به حیاط فرستادیم ...
امتیاز: 1 0
مریم
پنج‌شنبه 16 آبان 1392 ساعت 23:55
"پس شاخه‌های یاس و مریم فرق دارند
آری! اگر بسیار اگر کم فرق دارند

شادم تصور می‌کنی وقتی ندانی
لبخندهای شادی و غم فرق دارند

برعکس می‌گردم طواف خانه‌ات را
دیوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند

من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان
با این حساب اهل جهنم فرق دارند

بر من به چشم کشتة عشقت نظر کن
پروانه‌های مرده با هم فرق دارند"

مطمئنم من توی درس جمله نویسی نه توی حیاط بلکه از مدرسه اخراج میشم
فکر کنم ازون شاگرد تنبلا که هی نیاز به مراقبت داشته باشن
پاسخ:
مریم جان ،ببین شاعر چه سروده:(برای مردن پروانه ها کافیست)

از شیرخواره ای به تمام شیرخوارگان

آغوش گرم مادرتان نوش جانتان
امتیاز: 0 0
عاشق همت وپرسپولیسی
یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 20:29
باسلام ..وعزت احترام

زمین جای مردن نیست.
می خواهم شهیدی باشم
بر دوش ابرها

از طرف دادادش موسی ..
به ابجی مهربون طهور....
پاسخ:
سلام...به به به داداش ،خوش آمدید.

شهادت برازنده مردان خداست...امّا بمان ...تو بوی شهد شهیدان را داری.
امتیاز: 0 0
گممتم عاشق همت+پرسپولیسی
یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 20:37
باسلام
خدایا شکرت ...........
وبلاگ ابجیم مهربون طهور
درمحرم حسنی افتتاح شد...
چون دل ما بیت الاحزان شد...
یاحسین(ع)
............

من هرگز اجازه نمی دهم

که صدای حاج همت

در درونم گم شود

این سردار خیبر

قلعه ی قلب مرا نیز

فتح کرده است.

(سید مرتضی آوینی)

پاسخ:
سلام افتخار دل خواهر
حاج همت را در تو بیشتر شناختم ...یعنی عاشقی را بر او تمام کرده اید...ممنونم داداش.ممنون
امتیاز: 0 0
گمنام عاشق همت+پرسپولیسی
یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 20:53
/////////////////////////////////////////////
در دل دردیست از تو پنهان که مپرس

تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس

با این همه حال و در چنین تنگدلی
سبحان الله
یا فارج الهمّ یا کاشف الغمّ ( ای گشاینده گرفتاری ها ای برطرف کننده غم ها)
فرّج همّی و یسّر امری (گرفتاری مرا بگشای و امر مرا آسان کن )
وارحم ضعفی و قلة حیلتی ( و بر ضعف و کمی تدبیر من رحم کن )
وارزقنی من حیث لا احتسب ( و مرا روزی بده از جایی که حسابش را نمی کنم )
یا ربّ العالمین
پاسخ:
جمله انکتبت بین الخدو بین العین ...تنزل و به الدمعه اتنادی...آیحسین...آیحسین و امصابه لجله العین سجابه .....آیحسین

بازم ممنون داداش.
امتیاز: 1 0
گمنام عاشق همت پرسپولیسی
یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 22:27
نقدیم حاجی جون شهید همت


/ دلم تنگ برات یمته اشوفک/
عزیزم تا قیامت ما عوفک/
عزیزم عشق تو سوه المشاگل/
دلم درگیرته لیش انته غافل/
بگو چاره چیه حیرنی حبک/
نشستی در دلم اشلون اعوفک/
پاسخ:
خوش بحال حاج همت ...خوش بحال شما ...از این محبت و دوستی

امتیاز: 0 0
سهبا
یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 22:36
سلام عمه جونم . اومدم یه سلام و احوالپرسی که چشمم به نوشته های دایی سلامت افتاد و یاد اونروز غریب ...
آخ که چقدر دلم برای اون بهشت کوچک تنگ شده عمه .
پاسخ:
آخ گفتی ...بهشت کوچک ...با آسمانی پر از پرواز...

سلام سهبا جان .
امتیاز: 0 0
گمنام عاشق همت پرسپولیسی
یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 22:37
ابجی طهورااااااااااااا

پرچم کربلا درکنار پرسپولیس....حسین حسین شعارمااااااااااا شهادت افتخارماااااااا
تقدیم شما ودوستانت مخصوصا خواهر زاده سهبااااایا وفاااااااااا
http://www.aparat.com/v/bmfwh
پاسخ:
ممنون

قابل توجه سهبا خانوم...
امتیاز: 0 0
گمنام عاشق همت پرسپولیسی
یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 22:46
باسلام عزیزانم این ادرس سایت مخصوص گلها تقدیم به ابجی طهورااااااااااو دوستانش است.

http://www.procreo.jp/labo/flower_garden.swf


پاسخ:
تمام گل های کاشتنی تقدیم شما ...و دوستان .گل بارون کردید ...داداش گلم .

باغ گل غافلگیر کننده ایست!
امتیاز: 0 0
سهبا
یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 23:23
سلام به دایی سلامت خودم . من شرمنده شمام , اونقدر که روی سلام کردم هم ندارم بخدا !
ولی همیشه به یاد شما و اون خنده های بی ریا و چشمان مهربونتون هستم . الهی همیشه پاینده باشید دایی خوبم .
پاسخ:
چشمان بی ریایش در وسعت یه دریاست...

ممنونم سهبا جان.
امتیاز: 0 0
مریم
دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت 13:08
این گلوله ی خصم لحظه ای عمو را ترک نمی کند وخارج شدن گلوله از بدن موسی وترک او مصادف است با پایان زندگی او.

سلام عمو سلامت مهربون
امشب که هیچ
فرداشب شب شماهاس
شما رو به جان دل شکستۀ عباس ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنین
پاسخ:
یا عباس (ع)نحن بحماک...

سلام مریم جان
امتیاز: 0 0
سهبا
دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت 21:29
سلام
و سهم عزیز این سرا از گفتگوی سعدی با من:

ناچار هر که صاحب روی نکو بود
هر جا که بگذرد همه چشمی در او بود
ای گل تو نیز شوخی بلبل معاف دار
کان جا که رنگ و بوی بود گفت و گو بود
نفس آرزو کند که تو لب بر لبش نهی
بعد از هزار سال که خاکش سبو بود
پاکیزه روی در همه شهری بود ولیک
نه چون تو پاکدامن و پاکیزه خو بود
ای گوی حسن برده ز خوبان روزگار
مسکین کسی که در خم چوگان چو گو بود
مویی چنین دریغ نباشد گره زدن
بگذار تا کنار و برت مشک بو بود
پندارم آن که با تو ندارد تعلقی
نه آدمی که صورتی از سنگ و رو بود
من باری از تو بر نتوانم گرفت چشم
گم کرده دل هرآینه در جست و جو بود
بر می‌نیاید از دل تنگم نفس تمام
چون ناله کسی که به چاهی فرو بود
سعدی سپاس دار و جفا بین و دم مزن
کز دست نیکوان همه چیزی نکو بود
پاسخ:
سلام سهبا جان ،ممنونم از این سهم چقدر به جانم نشست.اینم هدیه جناب حافظ:
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم
دل دیوانه ازآن شد که نصیحت شنود
مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کند
با سر زلف تو مجموع پریشانی خویش
کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم
آنچه در مدت هجر تو کشیدم هیهات
در یکی نامه محال است که تحریر کنم
آن زمان کار ز روی دیدن جانم باشد
در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم
گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد
دل و دین را همه در بازم و توفیر کنم
دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
نیست امید صلاحی ز فساد حافظ
چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم
امتیاز: 0 0
reyhaneh
سه‌شنبه 21 آبان 1392 ساعت 21:48
این آبها که ریخت فدای سرت که ریخت
اصلا فدای ام البنین مادرت که ریخت

گفته خدا دو بال برایت بیاورند
درآسمان علقمه بال وپرت که ریخت

اثبات شد به من که توسقای عالمی
برخاک قطره قطره ی چشم ترت که ریخت

طفلان از اینکه مشک به دست تو داده اند
شرمنده اند بازوی آب آورت که ریخت

گفتم خدا به خیر کند قامت تورا
این قوم غیض کرده به روی سرت که ریخت

وقت نزول این بدن نامرتبت
مانند آب ریخت دلم پیکرت که ریخت

معلوم شد عمود شتابش زیاد بود
مانند آب ریخت دلم پیکرت که ریخت

اما هنوز دست تورا بوسه می زنم
این آبها که ریخت فدای سرت که ریخت
شعر از: علی اکبر لطیفیان
پاسخ:
این اشک های به من فدای مادرت ...
ریحانه جان چند بار خوندمش


ای جای لبت مانده برآن حنجر پاره
اشک تو به هفتادو دو خورشید ستاره

عباس به تبخال لبت کرده نظاره
حتی سر نی از تو خجل گشت دوباره
(غلامرضا سازگار)
امتیاز: 0 0
تنفس
جمعه 24 آبان 1392 ساعت 18:19
سلام طهورای خوبیها
مبارک باشد و صدها بار مبارک این سرایی که با نام وفادار کربلا شروع گشته ....
بسیار خوشحال شدم از حضورت در بلاگستان و استفاده می کنیم از قلم شیوایت .
از اینجا عرض سلامی هم دارم به سهبای عزیز و مریم مهربان و استاد سعادت یار بزرگوار .
در پناه حق پاینده باشی
پاسخ:
سلام بر نفس هایت برادرزاده ی عزیز
حاضرم برای حضور شما ...لطفا عطر سفرهایتان به آسمان را پراکنده کنید ،که نفس هایمان تنگ است ...لطفا ...منتظریم ...
بنویسید از او که قلبی وسیع داشت...او که بزرگ بود ...آنهایی که دلمان برایشان تنگ شده ...
تا هستم دلم می خواهد بنویسید...نگذاریدمجبور شوم از این شکلک استفاده کنم ...
ممنون از اینکه قدم رنجه کردید
امتیاز: 0 0
محمد
جمعه 24 آبان 1392 ساعت 22:30
سلام:

دوستی گفت:.....دست عباس زیر آب نرفت...
آب بود که به احترام عباس، بالا آمد.............
یا ابالفضل(ع)
پاینده باشید.
پاسخ:
سلام
آری دستان عباس(ع)...پشت و پناه امامش بود ...وفادار ...

والله ان قطعتموا یمینی،انّی احامی ابداً عن دینی و عن امام الصادق الیقینی...
ممنون.
امتیاز: 0 0
منیژه
شنبه 25 آبان 1392 ساعت 09:40
سلام بر عمه ی خوبی ها...دل و جانم را روشن کردی عزیزدل...
پاسخ:
سلام منیژه ی عمه

خوش آمدی .دل وجانت سلامت
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد