X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 28 آبان 1392
توسط: طهورا

بربام آسمان تو

 


نشسته ام بر بام تو...کبوتر می شوم!

تو شیدایی منی...

                  در این ابربی کسی...

                                       به خلوت خود...سخن می زنم...اگر خیالت نبود؟

می خوانمت!...نجات در مناجات...

می بینی ام.

توکجایی؟

        من کجایم!

ابرها،ابر شوق می شوند...بالهایم خیس می شوند...آسمان وسیع می شود......


+اضافه نوشت: امشب دارم می رم کوه.

تعجب نکنید٬ قسمتم شده دارم می رم کهف الشهدا(مخصوصا اون شهیدی که تازه شناسایی شده).

سلام همتونو می رسونم .فقط حیف ناقابلم.




......


                       

نظرات (16)
reyhaneh
سه‌شنبه 28 آبان 1392 ساعت 13:36
خیال می کنم این بغض ناگهان شعر است
همین یقین فروخفته در گمان شعر است
همین که اشک مرا و تو را درآورده است
همین، همین دو سه تا تکه استخوان شعر است

همین که می رود از دست شهر، دست به دست
همین شقایق بی نام و بی نشان شعر است

چه حکمتی است در این وصفِ جمع ناشدنی
که هم زمان غمِ نان، شعر و بوی نان، شعر است

تو بی دلیل به دنبال شعر تازه مگرد
همین که می چکد از چشم آسمان شعر است

از اینکه دفتر شعرش هزار برگ شده است
بهار نه، به نظر می رسد خزان شعر است

به گوشه گوشه ی شهرم نوشته ام بیتی
تو رفته ای و سراپای اصفهان شعر است

خلاصه اینکه به فتوای شاعرانه ی من
زبان مشترکِ مردمِ جهان شعر است

شعر از: سعید بیابانکی
پاسخ:
همین که می چکد از چشم آسمان شعر است...

ممنون ریحانه جان
امتیاز: 1 0
جوجه اردک زشت
سه‌شنبه 28 آبان 1392 ساعت 15:40
من جلد مناجاتت شده ام
نه دانه
هی آب بریز
بالم که خیس
دل وچشم بیشتر
کفش زخم کرد پای رفتن را
دل که تنگ تراز کفش است
بالهایت را به من قرض بده

سلام مهربان عمه دنیا
پاسخ:
دلت تنگ و بالت خیس ...بال اضافه می خواهی چه کار؟!

علیک سلام پرنده سبّوح خوان

عمه دنیا؟!
امتیاز: 1 0
تنفس
سه‌شنبه 28 آبان 1392 ساعت 18:11
روی این صندلی نشسته باشی زیر این آسمان زیبای خدا ...
چه حس قشنگی دارد !

سلام عمه جانم
روزت بخیر
............................
میدونی طهورا جان ،وقتی میگم عمه خجالت میکشم، اما حس عمه بودن خیلی حس شیرینیه
پاسخ:
و بعد ...روبه روی این پنجره نشسته باشی ...و با برادرزاده هات ...هم صحبت بشی...قشنگتر هم می شود .

سلام برادرزاده تنفس عزیز.عمه بودن شیرینه
امتیاز: 1 0
تنفس
سه‌شنبه 28 آبان 1392 ساعت 18:15
یه پیشنهاد: میتونید از شعرهای جناب همسر بزرگوارتون استفاده کنید
پاسخ:
دل به دل راه دارد ...تو فکرش بودم .

میگم خب شماپست هاتونو شروع کنید ...من با اون شعر ها همراهی کنم .چطوره؟
امتیاز: 0 0
تنفس
سه‌شنبه 28 آبان 1392 ساعت 21:52
عمه جان ، حالا بزارید ببینیم ما میتوانیم همراه خوبی برای شما باشیم
پاسخ:
منتظریم
امتیاز: 0 0
مریم
سه‌شنبه 28 آبان 1392 ساعت 22:37
نشسته ام بر بام دلت
کبوتری کبود
زخم خورده از تیر زبان و نگاه نا اهلان
دانه نپاشی... چ باک
آب ندهی... چ ترس
من جلد نگاهت شده ام

سلام مهربانِ دلهای پاکی ها
پاسخ:
بربام آسمان او ...همه پرواز است و مهربانی...

سلام مریم جان
امتیاز: 0 0
سهبا
سه‌شنبه 28 آبان 1392 ساعت 22:55
سلام عمه , یاد اونروز و مزاحمتم در خانه تان افتادم و آن پنجره کوچک رو به آسمان که همیشه در مسیر نگاه عمه جانم قرار دارد !
می دانم که آن پنجره شاهد چه اشکها و مناجاتهایی بوده ... خوشا به سعادتش !
پاسخ:
بیشتر شاهد دوربین بوده است تا اشک هایم

مخصوصا وقتی ماه باشد

سلام سهبا جان،یادش بخیر مراحم بودی و همراه.
امتیاز: 0 0
سهبا
سه‌شنبه 28 آبان 1392 ساعت 22:56
یعنی الان توی این سرما , بالای کوه ...
عمه توی سرما اشکها یخ نمی زنند ؟!
خوشا به شما که گرمای دلتان , سرما را می راند از وجود عزیزتان .
پاسخ:
واقعا جای همگی خالی بود...صبح که از بام خانه رو به آسمان نوشتم ...باورم نمی شد...شب از بام کوه به آسمان نگاه کنم .
خلوت ...خنک ...کوه ...غار...نور ...شهید ...زیارت عاشورا...اشک ...

تا حالا رفتی اونجا؟
امتیاز: 1 0
گمنام عاشق همت پرسپولیسی
چهارشنبه 29 آبان 1392 ساعت 09:33


باسلام ابجی مهربونم ودوستان عزیز صبح شماهاااا بخیرررر

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد وچه خوشتر آنکه مرغی ز قفس پریده

باشد
پاسخ:
سلام داداش بزرگوارم

رها شدی از قفس ...روزی که لبیک گفتی و رفتی...روح بلندت آزاد در آسمان کلبه حاج همت ...پرواز می کند ...هر صبح و شام .
صبح بخیر.
امتیاز: 1 0
گمنام عاشق همت پرسپولیسی
چهارشنبه 29 آبان 1392 ساعت 09:59



گفتم عشق چیست ؟

به گل گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."


به پروانه گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من زیبا تر است...

به شمع گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."

به عشق گفتم: "آخر تو چیستی؟" گفت: "نگاهی بیش نیستم
پاسخ:
....ازهر زبان که بشنوی نامکرر است...

ممنونم برادرم
امتیاز: 0 0
مریم
چهارشنبه 29 آبان 1392 ساعت 12:39
اول از همه سلام
دوم هم بگم که تا یادم نرفته مهمونید به نوشیدن یه لیوان چای داغ کنار پنجرۀ اتاقم
سوم هم بگم سلام عمو سلامت عزیز
چهارم هم بگم عمه عکستون باز نمیشه ها... ری سازیزرش کنین که حجمش کم شه
من عکس رو ندیدم
فدای مهربونیتون
پاسخ:
من اون هدیه رو با برف هاش الان می خوام...

چهارمنتون...درست شد.
خدانکنه .
امتیاز: 1 0
سهبا
چهارشنبه 29 آبان 1392 ساعت 17:46
سلام عمه جانم . نه متاسفانه , نرفته ام ! کاش سعادت دیدار میسر شود ...
راستی , خطتان بسیار زیباست . عمه دوباره کلاس را شروع کرده اید ؟
پاسخ:
سلام سهبا جان ،امیدوارم ،میسر شود.

بله...به خط زیبای شما نمی رسه خب.بیشتر شعر شو دوست داشتم .
امتیاز: 0 0
تنفس
چهارشنبه 29 آبان 1392 ساعت 21:45
زیارت قبول....

سلام
پاسخ:
ممنونم

سلام تنفس عزیز عمه.
امتیاز: 0 0
مریم
پنج‌شنبه 30 آبان 1392 ساعت 23:34
ایـن همـه کـه در هوای تـو می پرم
تـقصیـر مـن نیـست
از وقـتی کـه گفتـی؛
«دوستـت دارم»
بـال در آورده ام...!

امضا: کبوتر سپیدبالِ تو
پاسخ:
به طایر دل "میثم" پری عنایت کن
که با کبوتر صحن علی کند پرواز
(غلامرضا سازگار)

امضا :کبوتر بی بال
( به قول شاعر :پرم دادی ولی پر وا نکردم)
امتیاز: 0 0
مریم
شنبه 2 آذر 1392 ساعت 11:28
ﭘﺎﺑﻨﺪ ﮐﻔﺸﻬﺎﯼ ﺳﯿﺎﻩ ﺳﻔﺮ ﻧﺸﻮ
ﻭﯾﺎ ﺩﺳﺖ ﮐﻢ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻣﻦ ﺩﯾﺮﺗﺮ ﺑﺮﻭ ..
ﺩﺍﺭﻡ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺣﺮﺹ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻡ
ﺍﻣﺸﺐ ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ، ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻧﺸﻮ
ﮐﺎﺭﯼ ﻧﮑﻦ ﮐﻪ ﺑﺸﮑﻨﯽ ﺍﻣﺎ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﯼ
ﺣﺎﻻ ﺷﮑﺴﺘﻨﯽ ﺗﺮﻡ ﺍﺯ ﺷﺎﺧﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﻮ
ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﺑﮑﻨﯿﻢ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﮕﻮ
ﺑﻪ ﺑﻪ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺍﺳﺖ : ﺩﻝ ﺧﻮﺵ، ﻟﺒﺎﺱ ﻧﻮ
ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺳﻮﺭ ﻭﺳﺎﺕ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ
ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺩ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﮔﺮﻡ ﺗﻮ
ﻫﯽ ﭘﺎ ﺑﻪ ﭘﺎ ﻧﮑﻦ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺳﻔﺮ ﺑﻪ ﺧﯿﺮ
ﻣﺠﺒﻮﺭ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﺑﻤﺎﻧﯽ، ﻭﻟﯽ ﻧﺮﻭ ...

ﻣﻬﺪﻱ ﻓﺮﺟﻲ
پاسخ:
خیلی به دلم نشست...

مجبورکه نیستی بمانی ،ولی نرو...

ممنونم مریمی.
امتیاز: 0 0
دانیال
یکشنبه 3 آذر 1392 ساعت 13:53
اینجا هم برای دیدن یوسف مادری پیر خواهد شد !
پاسخ:
خوش به حال آنکه این گونه پیر شود...
یوسف که میشدی ...فهمیدم ...باید داستان یعقوب را از سر بخوانم ...
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد