X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 19 آذر 1392
توسط: طهورا

رها شدن تا تو

از دوستی کتابی به دستم رسید٬ سیب سرخ خورشید بود...

درست وقتی که دستم دنبال دستش می گشت...چشمم به آسمان بود ...

تا صفحه ای از صفحاتش را باز کردم ...

...پاره شدن از تعلّقات...

تا حالا تجربه اش کرده ای؟

تا حالا ازچیزی که بسیار دوستش داری ٬ رها شده ای؟

زیباترین و عزیزترین ...در زمین؟

تجربه ای تلخ امَا ...

گم می شوی چند روز ...گیج ...حیران...امَا...

سکوی پروازت خواهد شد .

تعلَقات سکوی پرواز است ...انگار

رها شوی پریدی!

امَا امان از این حس غریبگی...امان..

در حالیکه آشنایی ولی حس غریبی می کنی!تجربه کرده ای؟

و هر روز صبح به اذن او همه ی خلق صدایت می کنند...

صدایشان زیباست...

و پرواز بدون این ها امکان ندارد ...انگار...

با این ها ...و با تو ...

نظرات (20)
زهرا
سه‌شنبه 19 آذر 1392 ساعت 12:12
سلام عمه طهورای عزیز
رها شدن برای تو وقتی حس دلنشینی هست که ایمان قوی باشه
کاش ایمان من هم قوی باشه مثل شما
پاسخ:
ایمان قوی ...آنم آرزوست ...همه ی حرف و واژه به دنبال اوست ...
ای کاش من هم ...

سلام نازنین زهرا
امتیاز: 1 0
مریم
سه‌شنبه 19 آذر 1392 ساعت 12:50
رها شدن تا تو!!!
چقدر زیباست اگر تعلقاتمان را رها کنیم و بشتابیم به سوی همان "تو" که در دلمان خانه دارد
سلام عمه جانم
چقدر این پست قشنگتون رو دوست داشتم
خیلی چسبید... درست مث ذکر تسبیحات بعد از نماز بود
پاسخ:
خب یه کم چسب داشت ...مثل عسل!!

سلام مریمی
امتیاز: 0 0
مریم
سه‌شنبه 19 آذر 1392 ساعت 13:56
خدای بزرگ... عمه جانم این عکس دومی
چقدر زیباست
ترمه و آبی و گل و ماه پیشانی و نازخاتون
فکر کنم برا خاطر همین عکس بود من امروز صبح یه مدل دیگه موامو شونه کردم
وای من دلم سیب خواست
برم از یخچال یه دونه بچینم
شما چرا اینقدر دیر وبلاگ زدین
کجا بودین اینهمه سال
چی بگم دیگه... وقتی دوربین توی دستتون شیدایی میکنه
من سکوت کنم بهتره
فدای نگاه نابتون
پاسخ:
کارت پستال، از دوستی خاتون ...با شالی از ترمه آبی...ماهِ ماه...به دستم رسیده ...سیب سرخ هم برای دلش نثار باد...

بفرما ...سیب سرخ ...قابل نداره ...
ممنونم مریم جان
امتیاز: 0 0
تنفس
سه‌شنبه 19 آذر 1392 ساعت 14:25
اما خیلی ها تجربه اش کرده اند به راحتی بریدند و همه تعلقات را گذاشتند و پرواز کردند ....
.
.
.
اما رها شدن چه حس خوبیه
سلام عمه
پاسخ:
آنها که پرواز کردند و رفتند ...امّا این جا باشی و رها شوی ...سخت است ...
سلام برادرزاده جانم
خب بنویسدازآنها بلکه من هم پرواز کنم ...این جا...
امتیاز: 0 0
جوجه اردک زشت
سه‌شنبه 19 آذر 1392 ساعت 20:00
سلام عمه خوبی ها

برای لایق شدن باید از تعلقات گذشت...سبک شدن رسم شیداییت..
او آنقدر بلند است که برای رسیدنش وزن پر می خواهد و امان از این همه وزن و آرزو
پاسخ:
امان از این همه وزن و آرزو ...
سبک شدن ...
رها شدن..
راه و رسم پرواز از زبان پرنده زیبا شنیدنیست

سلام برادرزاده خوبتر
امتیاز: 0 0
مهرداد
سه‌شنبه 19 آذر 1392 ساعت 21:30
آخ کلی خسته شدم تموم پستای شما رو یک جا و یک نفس خوندم با کلی ذوق البته گناه خستگیم بر گردن دشمن عمه که از اولش بهم نگفت (عمه ) که وبلاگ درست کرده تا من در لحظه با اندیشه ایشون باشم و بهره ببرم.
به هر حال خوشحالم
ببخشید سلام
پاسخ:
سلام برادرزاده مهرداد، الان دقیقا این شکلیم()

تقصیر این پست هاست که نتونسته خستگی رو از تنتون در بیاره

ممنونم .ممنون ، خوش آمدین
امتیاز: 0 0
گمنام عاشق همت پرسپولیسی
سه‌شنبه 19 آذر 1392 ساعت 21:35
سلام ابجی من بی سوادم در مقابل نوشته عرفانی تو کم اوردم شعر بی ربطی ارسال کردم ههههههههههههههههههه
خودت گفتب هرچی دلتنگت بگوووووووووووووومگه نهههههه:

بنویس مهلت موندن یه نفس بود......
...سهم من از همه دنیا یه قفس بود.

پاسخ:
عرفانی؟!!!
داداش شما تو دانشگاه شهادت درس خوندید که ما رو هم راه نمیدن والا...

اتفاقا شعرتون خیلی هم به این پست می خوره ...دنیا ...یه قفس...نفس ...رهایی...
سلام داداش ،ممنونم که هستید
امتیاز: 0 0
سهبا
سه‌شنبه 19 آذر 1392 ساعت 21:52
چه عکس قشنگی ! چه آسمون قشنگ تری ! چه سیب خوشمزه ای ! چه نوشته های خوشمزه تری ...! آخه با اینهمه زیبایی آفریده آفریدگار زیبایی , رها شدن از تعلقات و آسمانی شدن چه سخت است عمه جانم ...
سلام . خوش به حال کتابی که در دستان شما قرار گیرد !
پاسخ:
به به چه خاتونی ! چه شال ترمه قشنگی !چه بوی عطر سیبی!
خوش اومدی ...
مطمئنی شام خوردی؟نوشته هام خوشمزه س؟

ولی به نظر من بعد یه مدت اون تعلقات یه جوری می شن ...که رها می شی ازشون...اینطور نیست؟

خوش به حال من که عطر تو را از سطر سطر آن استشمام می کنم ...در پایان هر بند ...تو رها می شوی در حواسم
سلام
امتیاز: 0 0
سهبا
سه‌شنبه 19 آذر 1392 ساعت 22:22
یعنی می فرمایید بنده یک روح سرگردانم در لابه لای نوشته های آن کتاب ؟
هرچند باورناپذیر نیست این هم !
پس خوش به حال من که در لابه لای کتاب در دستان شما از قید تعلقات رها می شوم !
پاسخ:
روح سرگردان ، نه اصلا هم سرگردان نیستی ...فقط بعضی از کلمات کتاب ...منو یاد سربه آسمونی شما میندازه

بعضی قسمتاش هم یاد سایه جان ...جاشون خالی!
امتیاز: 0 0
تنفس
چهارشنبه 20 آذر 1392 ساعت 10:48
سلام عمه جون
صبحتون بخیر
البته من رفتم کلی کار انجام دادم و اومدم میگم صبح بخیر
حاضری امروز منو بزنید لطفا
پاسخ:
خب وقتامونو با هم تنظیم نکردیم دیگه...حالا که من اومدم ظهر بخیر

ما تمام دفتر حضور و غیاب را با نفس های شما تیک می زنیم ...
سلام برادرزاده جان
امتیاز: 0 0
دانیال
چهارشنبه 20 آذر 1392 ساعت 10:55
حبیب ربّ که باشی طبیب خلق هم میشوی
و هر روز صبح به اذن او همه ی خلق صدایت می کنند...
پاسخ:
من اینقدر این کلمه "حبیب" را دوست دارم! ای کاش لایق شوم...
حبّاً لله ...

عزیز که باشی به اذن او هر روز دنبال ردّی از تو می گردند!ممنونم
امتیاز: 0 0
ر
چهارشنبه 20 آذر 1392 ساعت 11:01
رهاتر از رهایی بباید بود
تعلقات نفس گیر است
پاسخ:
رهای دربند بوده ای؟! عین رهایی ست ...امّا نفس گیر...
سلام مهربان استاد عزیزم
امتیاز: 0 0
هستی
چهارشنبه 20 آذر 1392 ساعت 20:13
سلام عمه خانم ما
دختر باباعطا خواهر عزیز تر از جانم خبر داد وبلاگ زدین گفتم بیام یک تبریک بگم و برم
این بلاگ اسکای چقد با کلاس شده که شکلک گذاشته
برای وبلاگ جدیدتون
پاسخ:
به به ،هستی جان خوش اومدی دلم براتون تنگ شده بود ،خوبی ؟
ممنون از خواهر عزیزتون
یعنی قبلا با کلاس نبود؟امّا من چند تا از شکلک قبلی هاشو خیلی دوست داشتم
بازم بیا خونه ی عمه
امتیاز: 0 0
جوجه اردک زشت
چهارشنبه 20 آذر 1392 ساعت 22:34
سیب شاداب رمز هبوط شد من اما اگر آدم بودم فریب این سیب را می خوردم

سلام
شبتون پروانه
پاسخ:
سیب هبوط اغوای شیطان بود ...شاداب به نظر رسید...
امّا...
رمز پرواز عطر سیب میداد ...رنگ سرخ...وطعم توبه ...شیرین و آبدار!

سلام ...درناهایتان ...مستجاب .
امتیاز: 0 0
محمد
چهارشنبه 20 آذر 1392 ساعت 23:44
سلام:
همینکه میخوای رها بشی،رها شدن شروع شده...
الهی تا اوج ادامه بدی....
دست ما رو هم بگیرید....
پاسخ:
دستم به دست کسی است که قلمدار قافله است ! او حضرتش خورشید است و من سفال ترک خورده ...آفتاب است ...و من نمی از گِل...پلّه می زنم تا ماه صورتش ...و تا او هست نسل من حسرت نخواهند خورد ...تا اوج ...ان شاءالله ...
شما هم دستتان به دست اوست؟...........

سلام
امتیاز: 0 0
مریم
پنج‌شنبه 21 آذر 1392 ساعت 13:39
یا حبیب من لا حبیب له
سلام عمه طهورایم!!!
دیشب داشتم با خودم فکر میکردم... خوش به حال ماها...
هر کدوم یه ماه نقره ایی رنگ قشنگ توی آسمون دلمون داریم
اما آیا ماه هم خودش ماه داره؟؟؟
یعنی ماهِ ماه... کیه؟؟؟
خوش به حال اونیکه ماهِ ماهه
پاسخ:
سلام مریمی
خب ماه ماه ...یعنی خیلی ماه
امتیاز: 0 0
ری حان
جمعه 22 آذر 1392 ساعت 09:23
برگرد! تا وقتی نمی‌آیی نمی‌چسبد
بانوی من! پاییز، تنهایی نمی‌چسبد

وقتی نباشی پیش من، پاییز، جای خود...
هر چیز زیبا و تماشایی نمی‌چسبد

بر سرزمین غصبی دل، بعد تو، شاهم!
بر مُلک خالی، حکم‌فرمایی نمی‌چسبد

دار و ندارم بوده‌ای، هستی و خواهی بود
داروندارم! بی تو دارایی نمی‌چسبد

کم "هیت لک" نشنیده‌ام امّا "معاذ الله" *
وقتی زلیخا نیست، رسوایی نمی‌چسبد

هر چند تلخی می‌کنی شیرین من! با من
بی قند لبخندت ولی چایی نمی‌چسبد

از تو فقط یک عکس پیشم مانده بانو جان!
می‌بوسمت امّا مقوایی نمی‌چسبد!
شعر از: رضا احسان‌پور
پاسخ:
سلام ریحان گُلم

وقتی که نیستی پاییز تنهایی نمی چسبد ...کجایی پس؟!
امتیاز: 0 0
ری حان
جمعه 22 آذر 1392 ساعت 20:11
من که هستم عمه . . .همیشه هستم
پاسخ:
همیشه در یاد ما ...هستی
امتیاز: 0 0
فریناز
یکشنبه 24 آذر 1392 ساعت 11:19
آدم دلش می خواد گاز بزنه به این سیبه و رها بشه
یه جور رهایی در عین تعلق!
پاسخ:
خب برای همین گذاشتم فریناز جان ...برای شما ...انصافا سیبش آبدار و خوشبو بود...نوش جان
امتیاز: 0 0
یلدا
پنج‌شنبه 17 فروردین 1396 ساعت 21:29
سلام نازنین عمه
دلتنگتون بودم خیلی زیاد....
پاسخ:
سلام
سال نو مبارک
ممنون
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد