X
تبلیغات
رایتل
جمعه 27 دی 1392
توسط: طهورا

قرار با تو


سرِکدامین قرارهستم امروز؟

                         از قرارهای شبِ بیداری ام!

                                                 بیقراری ام!

آن جا که دلم پیش تو بود...بیش تر

اشک ریختم ...بارانی تر

عهد بستم ...محکم تر

سبک شدم...پروانه تر

وتو لبخند زدی ...ملیح تر


نشانی راه خواستم ...راهی که پُرباشد، از درخت ...

                                                       پربارتر...

گفتم چشم هایم را بینا کن...روشن تر

قدم هایم را ...بلند تر

من دوباره عطرتو را می خواهم ...ماندنی تر

و تو چه قدر خوبی...مهربان تر


" تو لطیف بی نشانی "

_________________________

امشب (شام میلاد) با مادربزرگ آقای خونه هم صحبت شده بودم

وسط صحبت هاشون این شعر رو خوندن که شنیدنش ازایشون خیلی دلنشین بود

شما هم بخونید:


کلام الله زکوی نور خیزد

عسل از منبع زنبور ریزد

مگر نشنیده ای از سعدی

برو بشنو که از قبر محمّد نور ریزد

نظرات (14)
تنفس
جمعه 27 دی 1392 ساعت 17:12
سلام عمه
میگم تو قرارهای شب بیداریاتون ما رو از یاد نبرید ا
اعیاد ربیع را هم تبریک می گویم...بیشتر
پاسخ:
شب بیداری ...شب احیا ...شما هم داشتید دیگه
من اونشب یاد شما بودما

بر شما هم تبریک ...تر

سلام برادرزاده
امتیاز: 0 0
سعید
جمعه 27 دی 1392 ساعت 17:13
سلام من سعیدم خوبی.
من تورو تو قسمت پیوند هام قرار دادم خوشحال میشم تو هم این کار و کنی ولی خودمونیم ها چه وبلاگی داری.
فعلا بای
پاسخ:
سلام .ممنون
امتیاز: 0 0
فریناز
جمعه 27 دی 1392 ساعت 17:29
چقدر تر و تر و تر

مجموع تموم ترهای خوب ِ خوب ِ خوب

سلام بانو

قرار با تویی که لطیف بی نشانی

بارانی ترین قرار ِ زیبا


داشتم فکر می کردم کی می تونه به روز شده باشه تو این غروب جمعه
دیدم شمایید و این غروب دلگیرو مهربونتر کردید

ممنون
پاسخ:
سلام خوبتر...بهتر

هم انیس است و هم مونس...رفیق شفیق...لطیف بی نشان

یاد او همه مهربانی ستممنون
امتیاز: 0 0
سهبا
جمعه 27 دی 1392 ساعت 20:03
نشانی آن لطیف بی نشان، در قلب شماست , عاشق ترین عمه دنیا ... کاش من هم همسایه ای شوم در سرای دل مهربان شما ... کاش من هم آیین گفتگو را بازیابم ... کاش ...
سلام آبی دل .
پاسخ:
باور کن این روزها مدام زمزمه می کنم : راه نشانم بده ...راه نشانم بده...

دل های ما کنار حوض آبی آدینه در حیاط انتظار کنار شمعدانی های مهربانی جمع است ...سایه ی یار مستدام ...

سلام نسیم عاطفه
امتیاز: 0 0
جوجه اردک زشت
جمعه 27 دی 1392 ساعت 20:26
مجموع نشانی ها جمع است زیر سایه بان اندیشه ی تان

بی نشانی نمی بینم
از سمت درخت تا باران چند لبخند ملیح مشتاق منتظر تر شدن در باران استجابت

سلام عمه پاک وملیح باران
پاسخ:
نشانی بیشتر...
بارانی تندتر...

و چه قدرحرف هایتان ...لطیف تر (از سمت درخت تا باران چند ....)

سلام پیکِ خوش خبرِ باران
امتیاز: 0 0
مریم
شنبه 28 دی 1392 ساعت 13:30
سلام ممکن ترین لحظه های شکفتن!
اینجا اگر نشانی بخواهی راه را بر تو گم می کنند
شاید بیشتر بمانی
اینجا اگر درخت باشد به شکوفۀ نگاه توست
اگر گل باشد به رقص نگاه توست
این توشه هایش لبخند توست
کاش هیچگاه راه را نیابی تا همیشه بمانی
اینجا ِ من است
پاسخ:
یاد یکی ازبرادرزاده هام افتادم اگه یه کسی میومد خونه شون که خیلی دوسش داشت درو قفل می کرد که نره ...بیشتر بمونه ...

ولی مریمی اگه راه پیدا بشه آدم بیشتر می مونه ...بهتر می مونه ...راه خوب بودن ...راهی که پر میوه باشه...و سبدی که در دست ماست...
اینجا پنجره دل عمه به روی گل روی شماست
سلام مریمِ خوشبو
امتیاز: 0 0
مریم
شنبه 28 دی 1392 ساعت 14:21
چون سرمه می وزی قدمت روی دیده هاست
لطف خط شکسته بــه شیب کشیده هاست
هرکس که روی ماه تو را دیده، دیده است
فرقـی کـه بین دیده و بین شنیده هاست
مـوی تـــو نیست ریختــه بر روی شانه هات
هاشور شاعرانه ی شب بر سپیده هاست
من یک چنار پیـــرم و هر شاخــه ای ز من
دستی به التماس به سمت پریده هاست
از عشق او بترس غزل مجلسش نرو
امروز میهمانی یوسف ندیده هاست
پاسخ:
اللهم عجل لولیک الفرج

زیباست در وصف دوری اش ...

ممنونم
امتیاز: 0 0
مریم
شنبه 28 دی 1392 ساعت 14:54
اتفاقاً من تنها وقتی مامانی میاد خونه مون میگیرم عصا و چادرش رو قایم میکنم و خودمو میزنم به اون راه
البته دستم رو شده و قبل اینکه حاضر بشه صدام میکنه میگه مریم برو بیارشون گروگانهات رو
امروزم خونۀ ما هستن این برکتِ دل... زندگی
خوش به حال من
پاسخ:
امتیاز: 0 0
ری حان
یکشنبه 29 دی 1392 ساعت 00:33
گیرم اندوه تو خواب است و نگاه تو خیال

پس دلم منتظر کیست عزیز این همه سال؟

پس دلم منتظر کیست که من بی خبرم؟

که من از آتش اندوه خودم شعله ورم؟

ماه یک پنجره وا شد به خیالم که تویی

همه جا شور به پا شد به خیالم که تویی

باز هم دختر همسایه همانی که تو نیست

باز هم چشم من و او که نمی دانم کیست

باز هم چلچله آغاز شد از سمت بهار

کوچه یک عالمه آواز شد از سمت بهار

پیرهن پاره گل جمله تبسم شده است

یوسف کیست که در خنده ی او گم شده است؟

این چه رازی است که در چشم تو باید گم شد

باید انگشت نمای تو و این مردم شد

به گمانم دل من باز شقایق شده ای

کار از کار گذشته است تو عاشق شده ای

یال کوب عطش است این که کنون می آید

این که با هیمنه از سمت جنون می آید

بی تو، بی تو، چه زمستانی ام ایلاتی من!

چِقَدَر سردم و بارانی ام ایلاتی من!

تو کجایی و منِ ساده ی درویش کجا؟

تو کجایی و منِ بی خبر از خویش کجا؟

دل خزانسوز بهاری است، بهاری است که نیست

روز و شب منتظر اسب و سواری است که نیست

در دلم این عطش کیست خدا می داند

عاشقم دست خودم نیست خدا می داند

عاشق چشم تو هستیم و ز ما بی خبری

خوش به حالت که هنوز از همه جا بی خبری

***

باز شب ماند و من این عطش خانگی ام

باز هم یاد تو ماند ومن ودیوانگی ام

اشک در دامنم آویخت که دریا باشم

مثل چشم تو پر از شوق تماشا باشم

خواب دیدم که تو می آمدی و دل می رفت

محرم چشم ترم می شدی و دل می رفت:

یک نفر مثل پری یک دو نظر آمد و رفت

با نگاهی به دل خسته ام آتش زد و رفت

خنده زد کوچه به دنبال تبسم افتاد

باز دنبال جگر گوشه ی مردم افتاد

"آخرش هم دل دیوانه نفهمید چه شد

یک شبه یک شبه دیوانه چشمان که شد"

تا غزل هست دل غمزده ات مال من است

من به دنبال تو چشم تو به دنبال من است

"آی تو! تو که فریب من و چشمان منی!

تو که گندم! تو که حوا! تو که شیطان منی!

تو که ویرانِ منِ بی خبر از خود شده ای!

تو که دیوانه ی دیوانه تر از خود شده ای!"

در نگاه تو که پیوند زد اندوه مرا ؟

چه کسی گل شد و لبخند زد اندوه مرا ؟

ای دلت پولک گلنار! سپیدار قدت !

چه کسی اشک مرا دوخته بر چار قدت؟

چند روزی شده ام محرمت ایلاتی من!

آخرش سهم دلم شد غمت ایلاتی من!

تو کجایی و منِ ساده ی درویش کجا

تو کجایی و منِ بی خبر از خویش کجا
پاسخ:
باز شب ماند و من این عطش خانگی ام

باز هم یاد تو ماند ومن ودیوانگی ام

سلام ریحان جان .ممنون خیلی مزه داد عالی بود
امتیاز: 0 0
سعیده
یکشنبه 29 دی 1392 ساعت 22:26
چه زیبا گفتید عمه جان
چقدر حال الانم را دوست دارم به لطف لطافت نوشته ی زیبای شما...
امروز از عصر هوا بارانی بود و الان هوای دلم چونان هوای جا مانده از باران است ...

سلام
عیدتان با کمی تاخیر مبارک
پاسخ:
دل که زیبا باشد زیبا می بیند ...زیبا می خواند ...

هوای دلتون همواره لطیف باد مثل هوای پس از باران...

سلام سعیده جانم ، عید شما هم مبارک
امتیاز: 0 0
ری حان
یکشنبه 29 دی 1392 ساعت 23:36
چگونه طبیعی باشم؟
با این بی قراری بی مهار
و این عاشقانه ی بی قرار,
که اگر دهانم را ببندم
از چشم هایم سرریز می کند.
پاسخ:
ای جان ...ری حان

چشمه چشمانت همیشه زلال ...همیشه بی قرار
امتیاز: 0 0
سعیده
یکشنبه 29 دی 1392 ساعت 23:38
دل که زیبا باشد زیبا می فهمد....زیبا می نویسد...
پاسخ:
منم که گفتم مثل دل با سعادت سعیده
فقط نمی دونم چرا قلمت رو گذاشتی تو قلمدون بر نمی داری؟!
نکنه می خوای نو بمونه ؟!!
امتیاز: 0 0
دانیال
دوشنبه 30 دی 1392 ساعت 09:00
مثل همیشه مهربان نوشته ای !
پاسخ:
خب آخه از مهربان نوشته ام ...و از محبّت جز مهربانی نمی بینم که بنویسم



وقتی نیستید حسابی جاتون خالیه
امتیاز: 0 0
سعیده
دوشنبه 30 دی 1392 ساعت 09:47
منظورم شما بودید عمه جان
تو قلمدون نیس فقط یه مدته انگاری قهریم باهم


سلام،صبحتون بخیر
پاسخ:
بله منظور منم شما بودید سعیده جانم

چرا؟ گناه داره خب

سلام عزیز دختر(توش قلم نیستا)
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد